• امروز : شنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۵
  • برابر با : Saturday - 24 October - 2026
از تخت بیمارستان تا آغوش شهادت؛

روایت تلخ پرستارانی که جان‌فدا ایران بودند

  • کد خبر : 12906
  • ۳۰ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۵
روایت تلخ پرستارانی که جان‌فدا ایران بودند
جنگ، دو پرستار را از نجات جان انسان‌ها به آغوش شهادت رساند؛ شهید رضا واحدی در کرمانشاه و شهید انیسه‌السادات امیدعلی، مادر بارداری که پیش از در آغوش کشیدن فرزندش، در حمله رژیم صهیونیستی به بروجرد به شهادت رسید.


به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بازتاب بروجرد ، جنگ روایتی بی‌رحمانه و تلخ از فروپاشی خانه‌ها و عزادارشدن انسان‌هایی است که روزگاری لبخندشان مایه امید و آرامش دیگران بود. جنگ، آرامش را از قلب انسان‌ها می‌گیرد، خانه‌ها را ویران می‌کند، خانواده‌ها را از هم می‌پاشد و لبخند، امنیت و گرمای آغوش خانواده را به حسرتی دردناک تبدیل می‌کند.

با آغاز جنگ، مادرانی چشم‌انتظار بازگشت فرزندانشان می‌مانند و کودکانی که صدای انفجار را جایگزین لالایی مادر می‌کنند. در میان این همه تلخی و ویرانی، اما انسان‌هایی هستند که با وجود تمام سختی‌ها، ایستادگی می‌کنند تا مرهمی بر زخم‌های دیگران باشند.

در گوشه‌وکنار این سرزمین، پرستارانی ایستاده‌اند که با وجود کمترین مزایا و دشواری‌های فراوان، با قلبی سرشار از مهر و اراده‌ای استوار، در قامت یک مادر، دوست و همراه، در کنار بیماران و آسیب‌دیدگان می‌مانند و برای نجات جان انسان‌ها از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند.

در میان هیاهوها این پرستارانند که زخم ها را مرهم می‌بخشند و قلب‌ها را امیدوار به زندگی می‌کنند. ایستادگی پرستاران در روزهای سخت جنگ ستودنی است؛ انسان‌هایی که در دشوارترین لحظات، به‌جای گریختن از خطر، در کنار هم‌وطنان خود می‌مانند و گاه جانشان را در راه نجات دیگران فدا می‌کنند. در میان این قهرمانان، نام شهید رضا واحدی، پرستار ارتش جمهوری اسلامی ایران، می‌درخشد؛ پرستاری که در روزهای سخت جنگ استوار ایستاد و در کنار همرزمان خود در کرمانشاه به شهادت رسید.

اما روایت پرستار شهید دیگری، قصه‌ای آمیخته با اندوهی عمیق‌تر است؛ شهید انیسه‌السادات امیدعلی، مادری که هنگام شهادت، فرزند خود را در آغوش داشت و شش‌ماهه باردار بود. او در پی حمله رژیم صهیونیستی به مناطق مسکونی خیابان تختی بروجرد به شهادت رسید؛ مادری که هنوز فرصت نکرده بود فرزند در راهش را در آغوش بگیرد و برای او مادری کند.

چه تلخ است روایت مادری که در آغوشش کودکی آرام گرفته بود و در وجودش، زندگی دیگری جوانه می‌زد؛ اما جنگ، فرصت در آغوش کشیدن فرزند دومش را از او گرفت. شهید انیسه‌السادات امیدعلی، پیش از آنکه بتواند چشم در چشم فرزندش بدوزد، از این دنیا رفت و رؤیای مادرانه‌اش برای همیشه ناتمام ماند.

جنگ تنها خانه‌ها را ویران نمی‌کند؛ گاهی آغوش مادران را خالی می‌کند، کودکان را از مهر مادر محروم می‌سازد و رؤیاهایی را به خاک می‌سپارد که هنوز فرصت شکفتن نیافته‌اند. در میان تمام زخم‌هایی که جنگ بر پیکر جامعه بر جای می‌گذارد، جای خالی مادرانی که دیگر بازنمی‌گردند، زخمی است که با گذشت سال‌ها نیز به‌سادگی التیام نخواهد یافت.

شهید رضا واحدی، پرستار جوانی که از کودکی با عشق به اهل‌بیت (ع) بزرگ شد، در ۲۳ سالگی و در حالی که در محراب نماز مشغول عبادت بود، در حمله هوایی رژیم صهیونیستی به شهادت رسید؛ جوانی که مادرش از مهربانی، ایمان و دلبستگی او به اهل‌بیت (ع) روایت می‌کند.

شهید رضا واحدی ؛ پرستاری که مرهم دردهای بیماران اعصاب و روان شد

مادر شهید رضا واحدی در گفتگو با خبرنگار بازتاب بروجرد با اشاره به ویژگی‌های اخلاقی فرزندش اظهار داشت: همان‌طور که شهید شدن اتفاقی نیست پرستار شدن هم برای هر کسی اتفاق نمی‌افتد. کسی که وارد این حرفه می‌شود، باید دلسوز، مهربان و خوش‌اخلاق باشد و حوصله داشته باشد که بتواند به دیگران خدمت کند و من همه این ویژگی‌ها در وجود پسرم دیدم.

وی افزود: رضا قبل از اینکه پرستار دیگران باشد، پرستار دل، رفتار و اخلاق خودش بود. همیشه مراقب بود در زندگی قدم اشتباهی برندارد و راهش را کج نکند. وقتی فرد ضعیفی را می‌دید یا متوجه ناراحتی کسی می‌شد، نمی‌توانست بی‌تفاوت بماند. دوست داشت هر طور شده به دیگران کمک کند و مشکلاتشان را برطرف سازد. اگر از دستش کاری برمی‌آمد، حتماً انجام می‌داد و اگر نمی‌توانست کاری کند آن‌قدر غصه می‌خورد که چرا نتوانسته است باری از دوش آن فرد بردارد.

مادر شهید واحدی با بیان اینکه فرزندش خاطرات زیادی از دوران پرستاری برای او تعریف می‌کرد بیان کرد: رضا در بخش‌های مختلفی از جمله اورژانس، سوختگی و اعصاب و روان در همدان و همچنین بیمارستان‌های امام حسین (ع) و مهر ملایر فعالیت داشت. هر وقت به خانه می‌آمد درباره اتفاقات بیمارستان از او سؤال می‌کردم و تا جایی که می‌توانست برایم توضیح می‌داد؛ اما یکی از خاطراتش از بخش اعصاب و روان بیمارستانی در همدان همیشه در ذهنم مانده است.

وی اضافه کرد: یک روز که رضا از بیمارستان به خانه برگشته بود خواستم لباس پرستاری‌اش را بشویم. وقتی دستم را داخل جیب لباس گذاشتم سه تکه کاغذ پیدا کردم. آن‌ها را بیرون آوردم و از رضا پرسیدم این کاغذها چیست. وقتی دید نقاشی هستند، سریع جلو آمد و آن‌ها را از من گرفت و گفت: مامان، این‌ها را ندید! برای من خیلی مهم هستند.

وی با بیان اینکه کار در بخش اعصاب و روان به صبر و تحمل زیادی نیاز دارد مطرح کرد: رضا می‌گفت دیدن شرایط بیماران برایش بسیار سخت و ناراحت‌کننده بود. بعضی از بیماران را می‌دید که دست‌هایشان را از پشت می‌بستند و شرایطی داشتند که واقعاً دل انسان را به درد می‌آورد. او از دیدن وضعیت این بیماران بسیار ناراحت می‌شد و می‌گفت گاهی احساس می‌کرد بعضی از آن‌ها با وجود بزرگسال بودن، مانند کودکان صحبت می‌کنند و رفتارهایی دارند که دل آدم را می‌سوزاند. هم در بخش زنان و هم در بخش مردان حضور پیدا می‌کرد و تلاش می‌کرد با آن‌ها ارتباط بگیرد.

مادر شهید واحدی با بیان اینکه شنیدن خاطرات فرزندش، احساس افتخار بیشتری نسبت به فرزندش در دل او ایجاد کرده است عنوان کرد: وقتی رضا ماجراهایش را برایم تعریف میکرد، از رفتار مهربانانه و دلسوزی‌اش بسیار خوشحال شدم. او حتی در برخورد با بیمارانی که شرایط خاصی داشتند تلاش می‌کرد با محبت و صبوری رفتار کند و اجازه ندهد احساس تنهایی بر آن‌ها غلبه کند. امروز که به این خاطرات فکر می‌کنم بیشتر به فرزندم افتخار می‌کنم و خوشحالم که چنین روحیه‌ای داشت.

رضا واحدی پیش از آنکه پرستار بیماران باشد پرستار تنهایی‌هایشان بود جوانی که می‌دانست گاهی برای آرام کردن یک دل، نه دارویی لازم است و نه درمانی پیچیده لذا گاهی فقط باید کنار کسی نشست به حرف‌هایش گوش داد و اجازه داد برای لحظاتی احساس کند تنها نیست.

انتهای خبر/

لینک کوتاه : https://baztabeborujerd.ir/?p=12906
  • نویسنده : محدثه فاتح

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.